خدا نگهدار
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٦  

راستش وقتی پرشین بلاگ هک شد ، ناراحت شدم و احساس کردم چیزی را از دست دادم. می دونستم راهی برا یبازگشت هست اما حس خوبی نبود. و فکر کردم بعد از ۵سال نیازه که فضایی در جایی دیگر برای خود پیدا کنم تا هم خونه تکونی کرده باشم هم یاد بگیرم دل نبندم. هرچند واقعا برام سخته(من زود دل میبندم). اما از حالا به بعد صندوقچه ای دارم برای آنچه می بینم.

پ.ن : راستش ابتدا هیچی ننوشته بودم اما دلم نیومد بی خداحافظی این اتاق را ترک کنم. اسباب اساسیه را هم میگذارم بماند . ...


کلمات کلیدی:
 
تلاطم
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦  

گاهی بد نیست در دریا گم شویم، طوفان به ما مجال ندهد، ببینیم نزدیک ساحلیم اما به آن نرسیم ، شاید بیاد بیاوریم .............


کلمات کلیدی:
 
بغض
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٦  

... مي‌دانم
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌اي به مقصد نمي‌رسد
حالا همه مي‌دانند که همه‌ي ما يک‌طوري غريب
يک طوري ساده و دور
وابسته‌ي ديرسالِ بوسه و لبخند و علاقه‌ايم.

آن روز
همان روز که آفتاب بالا آمده بود
دفتر مشق ما
هنوز خوابِ عصر جمعه را مي‌ديد.
ما از اولِ کتاب و کبوتر
تا ترانه‌ي دلنشين پريا
ري‌را و دريا را دوست مي‌داشتيم.

ديگر سراغت را از نارنجِ رها شده در پياله‌ي آب نخواهم گرفت
ديگر سراغت را از ماه، ماهِ درشت و گلگون نخواهم گرفت
ديگر سراغت را از گلدانِ شکسته بر ايوانِ آذرماه نخواهم گرفت
ديگر نه خوابِ گريه تا سحر،
نه ترسِ گمشدن از نشانيِ ماه،
ديگر نه بُن‌بستِ باد و
نه بلنداي ديوارِ بي‌سوال ...!
من، همين منِ ساده ... باور کن
براي يکبار برخاستن
هزار‌هزار بار فروافتاده‌ام.

ديگر مي‌دانم
نشاني‌ها همه دُرُست!
کوچه همان کوچه‌ي قديمي و
کاشي همان کاشيِ شبْ شکسته‌ي هفتم،
خانه همان خانه و باد که بي‌راه و بستر که تهي!

ها ري‌را، مي‌دانم
حالا مي‌دانم همه‌ي ما
جوري غريب ادامه‌ي دريا و نشانيِ آن شوقِ پُر گريه‌ايم.
گريه در گريه، خنده به شوق،
نوش! نوش ... لاجرعه‌ي ليالي!
در جمع من و اين بُغضِ بي‌قرار،
جاي تو خالي! ...


سیدعلی صالحی

 


کلمات کلیدی: