روزی که اين وبلاگ رو ايجاد کردم اسمشو گذاشتم «از دريا تا آسمان» يه اين نيت که درباره هرچيزی که مابين کرانه پهناور دريا و اوج بلند آسمان قرار می گيرد بنويسم . اما اونطوری نشد که می خواستم . شد جای دلتنگی و روزمرگيهای زندگی . اما دوباره امروز با خودم عهد بستم که يه بار ديگه سعی کنم چيزهائی بنويسم که بدرد بخوره حتی اگه هيچ کس نخونه اطلاعات خودمو زياد کنه در مورد هرچی . اگه تونستم ادامه اگه نه فکر کنم وقتی از خودم و ديگران نگيرم بهتره که هر کسی غبار می تواند بنويسد.
به من گوش سپار چنان که به باران
نه به وقت ، نه به غفلت
گامهای سبک ، نمنم ريز
آبی که هواست، هوائی که زمان
روز هنوز رهسپار
شب هنوز فرا نرسيده است
نقشبنديهای در
نبش خيابان
نقشهای زمان
در نبش اين درنگ
به من گوش سپار چنان که به باران
بدون گوش سپردن، بشنو آنچه میگويم
با چشمان گشوده بر درون
در خواب..........
اينکه هميشه منتظريم ديگران به ما مهربونی کنند تا بعد ما محبت خودمون رو نثارشون کنيم ، خيلی خودخواهيه و جالب اينجاست که هميشه هم از خودمون ممنونيم که جوابشو به بهترين وجه داديم در حاليکه هيچ کاری دقيقا هيچ کاری نکرديم فقط به وظيفمون عمل کرديم
ای کاش جسارت اين رو داشتيم که اگر کار کسی به نظرمون مسخره مياد جلوش بهش بخنديم نه اينکه بريم پشت سرش و کلی هرهر کرکر کنيم :)
سال نو ميلادی هم با همه کش و قوسش و با همه شاديهايش اومد راستی جالبه مسيحيها موقع سال تحويل همه ميرن بيرون و باهم اسل نو رو جشن می گيرند و به شادی می پردازن ولی ما ايرانيها تو خونه و فقط با اعضای خانواده خودمون جشن می گيريم. کدوم بهتره به نظر شما؟
شادی و غم هميشه آميخته بهم
يلدا انار آجيل هندونه و حافظ....... راستی جوجه هاتون رو شمردين؟
خوش بود وقت حافظ و فال مرا دوکام بر نام عمر و دولت احباب می زدم
اما رضا ضامن آهو پنجره فولاد و هزار آرزو
دوست دارم نگات کنم توهم منو نگاه کنی
کرمان يه شهر قشنگ اون وسط با يه عالمه خرما يا يه ارگ قشنگ و کلی مردم با صفا يهو ساعت ۵ . ديگه نه ارگيو نه خونه ای نه مردمی و نه بمی
ديدی ای دل که غم يار دگر بار چه کرد...........
بابا نوئل کدو هديه درخت کاج و يه کريسمس قشنگ برای همه مسيحيان :)

